على محمدى خراسانى

164

شرح منطق مظفر (فارسى)

4 . تمام آن‌چه را كه انسان از آن‌ها قابل سلب باشد ، مانند : « الفرس ليس به انسان » ، « السماء ليس به انسان » ، « الحجر ليس به انسان » و . . . و براى محمول مطالب زير را به دست مىآوريم : 1 . تمام آن‌چه بر جسم قابل حمل باشد ، مانند : « الجسم متحيّز ، جوهر ، ممكن و . . . » 2 . تمام آن‌چه كه جسم بر آن‌ها قابل حمل باشد ، مانند : « الحجر جسم » ، « الشجر جسم » ، « الماء جسم » و . . . 3 . تمام آن‌چه كه جسم از آن‌ها قابل سلب باشد ، مانند : « النفس ليس بجسم » ، « العقل ليس بجسم » و . . . 4 . تمام آن‌چه كه آن‌ها از جسم قابل سلب باشند ، مانند : « الجسم ليس بعقل » « ليس بقديم » و . . . پس از انجام اين كارها خواهيم ديد كه در جانب هركدام از موضوع مطلوب و محمول آن ، تعداد قابل ملاحظه‌اى از قضاياى موجبه و سالبه در اختيار ما است . گام سوّم : در گام سوم تك‌تك قضايايى را كه « موضوع مطلوب » در آن‌ها آمده ( به عنوان موضوع و يا محمول ، چه سالبه و چه موجبه ) با تك‌تك قضايايى كه « محمول مطلوب » در آن‌ها اخذ شده ( چه موجبه و چه سالبه ، چه محمول در آن‌ها نيز محمول باشد و چه موضوع ) مقايسه نموده و به صورت صغرى و كبرى كنار هم مىگذاريم آن‌گاه اگر موفق به يافتن دو قضيه شديم كه در آن‌ها محمولى از محمولات « موضوع مطلوب » ، موضوع براى « محمول مطلوب » واقع شده و ضمنا شرايط شكل اوّل را نيز دارا هستند ، در اين‌جا شكل اوّل تشكيل داده و مطلوب را تحصيل مىكنيم مثلا : « كل انسان حيوان ، و كل حيوان جسم ؛ فكل انسان جسم » . همچنين اگر محمولى از محمولات « موضوع مطلوب » ، محمول « محمول مطلوب » واقع شده بود و شرايط شكل دوم را هم داشت قياس شكل دوم را تشكيل مىدهيم منتها نسبت به مطلوب موردنظر ، يعنى : « الانسان جسم » ، چنين شكلى منتج نيست مثلا مىتوان گفت : « كل انسان جوهر ، و كل جسم جوهر ؛ فكل انسان جسم » ، ولى در شرايط اشكال اربعه گفتيم كه در شكل دوم اختلاف دو مقدمه در ايجاب و سلب ( خين ) لازم است و در اين‌جا اگر يكى سالبه باشد نتيجهء ايجابى نمىدهد و حال